نمایشگاهی برای دوباره دیدن؛ وقتی اشیاء حرف میزنند
به گزارش پایش جنوب، در روزهایی که خبرهای تلخ، اضطراب و هیاهوی جنگ بیش از هر زمان دیگری بر زندگی مردم سایه انداخته، برگزاری یک نمایشگاه هنری در گوشهای از بندرعباس، آن هم در فضای گرم و صمیمی یک کافه، اتفاق کوچکی نیست؛ اتفاقی است که یادآوری میکند هنر، حتی در سختترین روزها نیز راه خود را پیدا میکند.
نمایشگاه مجسمههای کوچک موسی عامریپور با عنوان «چشمها پیش از اشیا زنگ میزنند» از همان نامش مخاطب را به تأمل دعوت میکند. انگار پیش از آنکه فلزها زنگ بزنند، این نگاه ماست که فرسوده میشود؛ نگاهی که دیگر توان دیدن زیبایی در اشیای رهاشده، دورافتاده و به ظاهر بیارزش را ندارد.

عامریپور سراغ اشیایی رفته که سالها در گوشه خیابان، کارگاه یا انباری افتادهاند؛ تکههای زنگزده فلز، پیچها، مهرهها و قطعاتی که شاید سرنوشتشان تبدیل شدن به ضایعات بوده است. اما او به جای آنکه پایان زندگی این اشیا را ببیند، آغاز یک روایت تازه را در آنها کشف کرده است. هنرمند با خلاقیت و تخیل خود به این قطعات جان بخشیده و آنها را به موجوداتی تازه تبدیل کرده است؛ گاهی شبیه یک موش کوچک، گاهی یک ربات، گاهی انسانی در خود فرورفته و گاهی چهرهای که گویی از دل زنگزدگی، سکوت و تنهایی سر برآورده است.
تماشای این آثار ناخودآگاه مخاطب را به یاد شعر ماندگار سهراب سپهری میاندازد؛ همانجا که میگوید: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.» این نمایشگاه دقیقاً دعوتی است به همین «جور دیگر دیدن». اگر چند قدم جابهجا شوی، زاویه نگاهت را تغییر دهی یا نور را از سمتی دیگر بر اثر بتابانی، هر بار تصویری تازه پیش رویت شکل میگیرد؛ گویی هر مجسمه چندین روایت را همزمان در خود پنهان کرده است.
شاید مهمترین ویژگی آثار عامریپور همین باشد که مخاطب را صرفاً به تماشا دعوت نمیکند، بلکه او را وادار به کشف میکند. اینجا هر اثر پاسخی قطعی ندارد؛ هر بیننده میتواند داستان خودش را در میان این قطعات زنگزده پیدا کند. هنر، درست از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که اثر هنری، تخیل مخاطب را به حرکت درمیآورد.

فضای برگزاری نمایشگاه نیز بخشی از تجربه تماشای آثار است. انتخاب یک کافه به جای یک گالری رسمی، فاصله میان اثر و مخاطب را کمتر کرده و حالوهوایی صمیمی به نمایش داده است. البته نمیتوان از برخی کاستیها مانند نورپردازی و نحوه ارائه آثار چشمپوشی کرد. با اندکی دقت بیشتر در طراحی نور، چیدمان و نمایش آثار، این تجربه میتوانست تأثیرگذارتر و حرفهایتر باشد؛ بهویژه آنکه نور، در چنین آثاری خود بخشی از روایت است و با تغییر زاویه، شخصیت تازهای به مجسمهها میبخشد.
با این حال، شاید مهمتر از این جزئیات، اصل برگزاری چنین رویدادی باشد. بندرعباس سالهاست با کمبود فضاهای مستقل هنری دستوپنجه نرم میکند. جز چند فضای محدود دولتی، فرصت چندانی برای نمایش آثار هنرمندان وجود ندارد و همین مسئله باعث شده بسیاری از استعدادها کمتر دیده شوند. در چنین شرایطی، برگزاری یک نمایشگاه، حتی در فضای کوچک یک کافه، اتفاقی امیدوارکننده است؛ نشانهای از اینکه هنر هنوز زنده است و هنوز کسانی هستند که برای زنده نگه داشتن آن تلاش میکنند.
«چشمها پیش از اشیا زنگ میزنند» فقط نمایش چند مجسمه کوچک نیست؛ تلنگری است به نگاه ما. یادآوری میکند که شاید پیش از آنکه اشیا فرسوده شوند، این نگاه ماست که نیاز به ترمیم دارد. اگر بتوانیم دوباره با دقت نگاه کنیم، شاید در دل همان اشیای زنگزده، همان خیابانهای خاکخورده و همان روزهای سخت، هنوز هم نشانههایی از زندگی، امید و زیبایی پیدا کنیم. هنر دقیقاً همین کار را میکند؛ نه اینکه جهان را تغییر دهد، بلکه نگاه ما را به جهان تغییر میدهد، و شاید این، مهمترین کاری باشد که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.
شیدا/