گاهی نجات یک انسان، از شنیدن آغاز میشود
به گزارش اختصاصی پایش جنوب؛ این روزها شاید کمتر کسی باشد که خبری از خودکشی نشنیده باشد. خبرها آنقدر تکرار شدهاند که گاهی گوشهایمان به شنیدنشان عادت کرده است؛ چند خط خبر، چند تصویر، چند واکنش کوتاه و بعد عبور از یک اتفاق دیگر. اما پشت هر خبر، انسانی ایستاده که پیش از مرگ، مدتی با رنجی زندگی کرده است؛ رنجی که شاید دیده نشده، شنیده نشده یا آنقدر جدی گرفته نشده است.
۱۰ سپتامبر هر سال به عنوان روز جهانی پیشگیری از خودکشی گرامی داشته میشود. این مناسبت در سال ۲۰۰۳ به ابتکار «انجمن بینالمللی پیشگیری از خودکشی» (IASP) و با همکاری سازمان جهانی بهداشت (WHO) شکل گرفت تا توجه عمومی، دولتها و نهادهای مختلف را به مسئله خودکشی جلب کند و بر این اصل تأکید شود که خودکشی، برخلاف تصوری که گاهی در جامعه وجود دارد، پدیدهای اجتنابناپذیر نیست و میتوان برای پیشگیری از آن اقدام کرد.
موضوع سهساله این روز در سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، «تغییر روایت درباره خودکشی» (Changing the Narrative on Suicide) است؛ روایتی که قرار است جامعه را از سکوت، انگ و سوءبرداشت به سمت گفتوگویی بازتر، همدلانهتر و مبتنی بر حمایت و پیشگیری ببرد. در این نگاه، پیشگیری تنها وظیفه پزشک یا روانشناس نیست؛ خانواده، دوستان، مدرسه، محیط کار، رسانهها، سیاستگذاران و در نهایت خود جامعه، هرکدام بخشی از این مسئولیت را بر عهده دارند.

شاید بتوان از همینجا پرسش بزرگتری را مطرح کرد: چرا انسان به نقطهای میرسد که مرگ را به زندگی ترجیح میدهد؟
این پرسش البته تازه نیست. آلبر کامو، نویسنده و متفکر فرانسوی، در «افسانه سیزیف» از خودکشی به عنوان «تنها مسئله فلسفی واقعاً جدی» یاد میکند. او از مسئله پوچی آغاز میکند؛ از فاصلهای که میان میل انسان به یافتن معنا و سکوت جهانی که الزاماً معنایی از پیش تعیینشده به او ارائه نمیکند، شکل میگیرد. اما نکته مهم اینجاست که کامو از طرح مسئله خودکشی، به توصیه آن نمیرسد. برعکس، مسئله اصلی او این است که انسان چگونه میتواند با آگاهی از پوچی، همچنان به زیستن ادامه دهد. پاسخ کامو نه فرار از زندگی، بلکه مواجهه با آن و نوعی طغیان در برابر پوچی است.

بنابراین حتی در یکی از مشهورترین بحثهای فلسفی درباره خودکشی، مسئله در نهایت به ستایش مرگ ختم نمیشود؛ بلکه به پرسش از چگونگی ادامه دادن زندگی میرسد.
از منظر دینی نیز در بسیاری از سنتهای دینی، خودکشی عملی نادرست و گناهآلود تلقی شده است. با این حال، شاید در مواجهه با انسانی که در آستانه چنین تصمیمی قرار گرفته، صرفاً گفتن «این کار گناه است» یا «نباید این کار را بکنی» کافی نباشد. کسی که در رنج عمیق قرار دارد، بیش از هر چیز نیاز دارد رنجش دیده و شنیده شود؛ نیاز دارد بداند هنوز کسی هست که بتواند بدون قضاوت، کنار او بماند.
شاید اهمیت روز جهانی پیشگیری از خودکشی نیز دقیقاً همینجا باشد: یک تلنگر.
تلنگری برای اینکه فقط مراقب خودمان نباشیم؛ مراقب آدمهای اطرافمان هم باشیم.
خودکشی را نمیتوان صرفاً نتیجه یک علت یا یک لحظه دانست. سازمان جهانی بهداشت آن را پدیدهای پیچیده میداند که میتواند تحت تأثیر عوامل گوناگون فردی، روانی، اجتماعی و محیطی قرار گیرد. بنابراین نباید تصور کرد همیشه نشانهای آشکار وجود دارد یا اینکه همه چیز از مدتها قبل برای اطرافیان قابل تشخیص بوده است.
گاهی یک نفر در ظاهر همان آدم همیشگی است؛ میخندد، سر کار میرود، با دیگران حرف میزند و حتی درباره آینده برنامه میریزد. اما در درون خودش ممکن است با رنجی جدی دستوپنجه نرم کند.
به همین دلیل، شنیدن اهمیت پیدا میکند.
گاهی لازم نیست پاسخ بزرگی داشته باشیم. لازم نیست مشکل یک نفر را همان لحظه حل کنیم. گاهی کافی است روبهرویش بنشینیم و واقعاً گوش کنیم. از او بپرسیم حالش چطور است و اگر احساس کردیم حالش خوب نیست، از پرسیدن درباره افکار خودکشی نترسیم. برخلاف یک تصور رایج، پرسیدن مستقیم درباره خودکشی باعث ایجاد یا تشدید افکار خودکشی نمیشود؛ سازمان جهانی بهداشت تأکید میکند که صحبت کردن درباره این موضوع میتواند اضطراب فرد را کاهش دهد و به او احساس فهمیده شدن بدهد.
نشانههایی مانند تغییر شدید خلقوخو، کنارهگیری از دیگران، صحبت درباره نداشتن دلیل برای زندگی، خداحافظی غیرمعمول با نزدیکان یا بیان مستقیم افکار و برنامههای مربوط به مرگ، میتوانند زنگ خطری باشند که نباید ساده از کنارشان گذشت.
اما مراقبت از دیگری به معنای تبدیل شدن به پزشک یا روانشناس او نیست. وظیفه ما تشخیص دادن نیست؛ وظیفه ما دیدن، شنیدن، جدی گرفتن و رساندن او به کمک تخصصی است.
شاید گاهی آنچه یک انسان نیاز دارد، چیزی بسیار ساده باشد: اینکه کسی متوجه شود حالش مثل همیشه نیست.
اینکه کسی بگوید: «میخواهی دربارهاش حرف بزنیم؟»
و بعد واقعاً بماند و گوش کند.
در کنار گفتوگوی صمیمانه، مراجعه به روانشناس، روانپزشک یا دیگر متخصصان سلامت روان نیز میتواند بخش مهمی از مسیر کمک باشد. پیشگیری، یک اقدام لحظهای نیست؛ مجموعهای از حمایتها، دسترسی به خدمات تخصصی، کاهش انگ و شرم، افزایش آگاهی و ایجاد محیطهایی است که انسان بتواند در آنها بدون ترس از قضاوت درباره رنج خود حرف بزند. سازمان جهانی بهداشت نیز بر ضرورت سیاستها و مداخلات مبتنی بر شواهد و دسترسی افراد در معرض خطر به مراقبت و حمایت تأکید دارد.
در این میان، رسانهها نیز مسئولیتی جدی دارند. پرداختن به خودکشی بدون توجه به اصول حرفهای میتواند آسیبزا باشد؛ به همین دلیل سازمان جهانی بهداشت و IASP بر روایت مسئولانه، پرهیز از بازنماییهای تحریککننده و تمرکز بر پیشگیری، کمکگرفتن و امکان بهبود تأکید دارند. رسانه میتواند به جای عادیسازی مرگ، راههای کمک گرفتن و روایتهای امیدبخش از عبور از بحران را برجسته کند.
روز جهانی پیشگیری از خودکشی قرار نیست فقط یک مناسبت در تقویم باشد. شاید ارزش واقعی آن زمانی آشکار شود که از ۱۰ سپتامبر عبور کنیم و چیزی از آن را با خود به روزهای بعد ببریم: کمی بیشتر دیدن، کمی بیشتر پرسیدن و کمی بهتر شنیدن.
شاید همه آدمهایی که حالشان خوب نیست، نشانهای آشکار از خود نشان ندهند. شاید همیشه نفهمیم چه کسی در سکوت با خودش میجنگد. اما میتوانیم یاد بگیریم که وقتی چیزی در رفتار کسی تغییر میکند، وقتی دوستی گوشهگیرتر از همیشه میشود، وقتی کسی مدام از بیمعنایی، خستگی یا نبودن حرف میزند، بیتفاوت از کنار آن نگذریم.
گاهی پیشگیری از یک اتفاق بزرگ، از یک گفتوگوی کوچک آغاز میشود.
و شاید در جهانی که آدمها بیش از همیشه با یکدیگر حرف میزنند اما کمتر یکدیگر را میشنوند، شنیدن واقعی، خودش نوعی مراقبت باشد.
-شیدا