خبرنگار را با تبریک نمیشود بیمه کرد
به گزارش خبرنگار پایش جنوب،جنگ که میشود، خبرنگار به میدان میرود. حادثه که رخ میدهد، خبرنگار خودش را به محل میرساند. در ماجراهایی مانند بندر شهید رجایی، در دل بحران و التهاب، این خبرنگار است که باید خبر را از میان دود و اضطراب بیرون بکشد و به مردم برساند.
نه تعطیلی میشناسد، نه ساعت اداری؛ گاهی باید وسط حادثه ایستاد، گاهی باید تا نیمههای شب دنبال یک خبر دوید و گاهی باید پاسخ مسئولان را گرفت تا جامعه کمتر نگران بماند.
اما درست در همان روزهایی که از «نقش مهم رسانه» سخن گفته میشود، یک سؤال ساده همچنان بیپاسخ میماند:
خبرنگاری که خودش زیر فشار معیشت است، با چه پشتوانهای باید بار اطلاعرسانی یک جامعه را به دوش بکشد؟
تبریک زیاد؛ آینده کم
خبرنگار به تبریک نیاز ندارد؛ به امنیت شغلی نیاز دارد به بیمهای که واقعاً پشتوانه باشد به درآمدی که با هزینههای زندگی فاصله نجومی نداشته باشد به آیندهای که هر صبح با این سؤال شروع نشود: «ماه بعد چه میشود؟»

سالهاست درباره اهمیت خبرنگاری گفتهایم و شنیدهایم. اما اهمیت یک شغل را فقط با جملههای زیبا نمیسنجند؛ وقتی اهمیت یک حرفه پذیرفته شد، باید آثار آن در زندگی شاغلانش هم دیده شود.
شغل سخت؛ زندگی سختتر
خبرنگاری شغل سادهای نیست؛ خبرنگار ممکن است امروز پای میز یک مسئول بنشیند و فردا در محل یک حادثه بایستد، ممکن است صبح گزارش اقتصادی بنویسد، ظهر سراغ یک مطالبه اجتماعی برود و شب برای پوشش یک بحران راهی میدان شود.
این شغل، فرسودگی خودش را دارد؛ فشار روانی، ساعت کاری نامنظم، حضور در موقعیتهای پرتنش و مسئولیتی که کوچکترین خطا در آن میتواند اعتماد مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.
اما عجیب اینجاست که گاهی سختی کار خبرنگار بیشتر از چیزی است که در فیش حقوقی و امنیت شغلی او دیده میشود.
بیمه؛ همان قصه قدیمی
یکی از دردهای قدیمی خبرنگاران، مسئله بیمه و آینده شغلی است، حرف از حمایت زیاد زده شده، اما خبرنگار هنوز برای آینده خود سؤال دارد.
وقتی صحبت از مشاغل سخت و زیانآور میشود، خبرنگار نمیخواهد با عنوان و شعار قانع شود؛ میخواهد بداند سختی این شغل قرار است چه اثری در امنیت شغلی و آینده او داشته باشد؟
مسئله اینجاست که بسیاری از خبرنگاران، بهخصوص در رسانههای کوچک، با درآمدهای محدود و شرایط ناپایدار فعالیت میکنند و در عین حال باید همان کیفیت و مسئولیتی را داشته باشند که از یک رسانه بزرگ انتظار میرود این تناقض را نمیشود با یک پیام تبریک حل کرد.

ما صدای جامعهایم؛ اما صدای ما کجاست؟
این شاید تلخترین بخش ماجرا باشد ما از مردم میپرسیم چه مشکلی دارید؟از کارگر، معلم، صنعتگر، کشاورز، راننده، بازنشسته، بیمار، دانشجو و هزاران قشر دیگر مینویسیم.مشکل را پیدا و روایت میکنیم و مطالبهشان را به گوش مسئولان میرسانیم اما وقتی نوبت به خودمان میرسد، ناگهان سکوت میکنیم شاید چون عادت کردهایم صدای دیگران باشیم و درد خودمان را فرو ببریم.
بله؛ خبرنگاران خستهاند از وعدههایی که به سرانجام نرسیدهاند از حمایتهایی که گاهی در حد یک پیام مناسبتی باقی ماندهاند از دغدغه بیمه، ناامنی شغلی، فشار اقتصادی از اینکه باید برای جامعه مطالبهگری کنند، در حالی که خودشان گاهی برای ابتداییترین حقوق حرفهایشان باید سالها مطالبهگری کنند.
اما با همه اینها هنوز مینویسند، هنوز میدوند هنوز در بحران حاضر میشوند هنوز خبر را رها نمیکنند چون خبرنگار اگرچه خسته است، اما تسلیم نیست.
این بار نوبت شنیدن صدای خبرنگار است
شاید وقت آن رسیده باشد که روز خبرنگار فقط یک مناسبت برای تبریک نباشد وقت آن رسیده که به جای تکرار اینکه «خبرنگار صدای جامعه است»، یک بار از خودمان بپرسیم: جامعه برای صدای خودش چه کرده است؟

خبرنگار صدای مردم است؛ اما صدای خبرنگار نباید در هیاهوی پیامهای تبریک گم شود.
این یک گلایه شخصی نیست این حرف یک خبرنگار نیست این صدای نسلی از فعالان رسانهای است که سالها در میدان بودهاند و امروز بیش از هر چیز، حق دارند درباره آینده شغلی خود سؤال کنند.
پس شاید امسال به جای یک تبریک دیگر، یک کار متفاوت انجام دهیم به جای اینکه فقط بگوییم «خبرنگار عزیز، روزت مبارک»، از خودمان بپرسیم: آیا زندگی خبرنگار هم مبارک است؟
چون خبرنگاری که قرار است برای دردهای جامعه بنویسد، نباید آنقدر زیر بار دردهای خودش باشد که صدای قلمش به زحمت شنیده شود.
تبریکها را شنیدیم؛ حالا نوبت عمل است.
جمیله دبیری نیا
پایان/