بندرعباس در داستانی از سیمین دانشور
به گزارش اختصاصی پایش جنوب – بهروز عباسی، داستان «سوترا» نوشته سیمین دانشور، در مجموعهداستان «به کی سلام کنم؟» توسط انتشارات خوارزمی در سال ۱۳۵۹ منتشر شده است. البته در مقدمه کتاب اشاره شده که این داستانها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نوشته شدهاند.
داستان، روایت هذیانگویی شخصی به نام ناخدا عبدل است؛ زمانی که لنج باری او غرق شده و حالوروز خوبی ندارد. به تشخیص «بابای اهل هوا»، برای عبدل باید مراسم زار برپا شود.
سیمین دانشور با روایتی دقیق و جزئینگر، از زبان شخصیت داستان، تصویری جسورانه از بندرعباس دهههای بیست تا پنجاه ارائه میکند؛ روایتی از بخشی از زندگی، مناسبات اجتماعی و نشانههای شهری بندرعباس که پس از گذشت سالها، همچنان خواندنی و قابل تأمل است.
ناخدا عبدل در کودکی از هند وارد بندرعباس شده و در جوانی به فروش مواد مخدر در اطراف معبد هندوها روی آورده است. چند سال بعد نیز برای خرید لنج مورد علاقهاش، همسر و دختر نوجوان خود را در اختیار مردان دیگر قرار میدهد.
«سوترا» داستانی تلخ اما خواندنی است و برای شناخت تصویری از بندرعباس در سالهای نهچندان دور پیشنهاد میشود؛ روایتی که این پرسش را نیز به میان میآورد که آیا سیمین دانشور در آن سالها مدتی در بندرعباس زندگی کرده یا از منابع و روایتهای دیگری برای ساختن این فضای دقیق استفاده کرده است؟
در ادامه، جدا از خط اصلی داستان، به چند نشانه و مکان اشاره میکنیم که هرکدام بخشی از شناسنامه تاریخی و فرهنگی بندرعباس به شمار میروند:
گارم زنگی:
دوست دارم زیر سایه گارم زنگی بنشینم، چتری روی چتری دیگر، انگار آدم زیر
چندتا چتر گرفته نشسته. جایش امن امن است.
آقای محمد دانشمند:
خدا رفتگان همه را بیامرزد، آقای دانشمند را غریق رحمت کند. مرا برد مدرسه
خودش و شش کلاس درسم داد.
معبد هندوها:
معبدمان حالا خرابه شده است، آن وقت ها هم آباد نبود، داخلش پر از کثافت است.
مراسم اهل هوا:
تو گرفتار باد شده ای، هوایی شده ای، این حالت هایی که میگویی از زار است یا
نوبان. تنت خسته بود، باد در سرت خانه کرده
اسکله قدیم:
دوبعدازظهر از اسکه بندرعباس راه افتادیم، بارمان چند گونی بادمجان و سبزی و
بیست عدل پنبه و چند سبد خرمای خشک هم داشتیم.
«سوترا» را میتوان فراتر از یک داستان کوتاه، روایتی از بندرعباسی دانست که بخشی از چهره و زندگی آن در گذر زمان تغییر کرده یا از میان رفته است. دانشور با ثبت نام مکانها، آدمها، باورها و جزئیات زندگی روزمره، تصویری از شهری به دست میدهد که امروز بخشی از آن تنها در خاطرهها و نوشتهها باقی مانده است. شاید ارزش این داستان، بیش از هر چیز، در همین ثبت جزئیات باشد؛ جزئیاتی که آن را به روایتی ادبی از حافظه تاریخی و فرهنگی بندرعباس تبدیل کرده است.