میم مثلِ مادر، مددکار، مدیرکل
به گزارش پایش جنوب به نقل روابط عمومی اداره کل بهزیستی استان هرمزگان، همزمان با شروع مراسم روز روانشناس در تالار پارسه هتل استقلال، پیامکی از رئیس محترم سازمان”آقای دکتر حسینی” دریافت...
به گزارش پایش جنوب به نقل روابط عمومی اداره کل بهزیستی استان هرمزگان، همزمان با شروع مراسم روز روانشناس در تالار پارسه هتل استقلال، پیامکی از رئیس محترم سازمان”آقای دکتر حسینی” دریافت کردم.
«مگر دکتر اسدی، بخشنامه لغو مرخصی مدیران را ابلاغ نکرده؟ پیگیری کن که دلیل مرخصی مدیرکل استان… چیست؟ آیا مشکلی پیش آمده؟»
از تالار خارج شدم و با مسئول دفتر مدیرکل تماس گرفتم.
پس از احوالپرسی معمول، بی آنکه مستقیم به موضوع مرخصی اشاره کنم، احوال مدیرکل را پرسیدم.
گفت: خدا را شکر، حالشان خوب است. امروز هم نامهی مرخصی هفتهی آینده و معرفی جانشین را ارسال کردیم.
متعجب پرسیدم: چرا؟ مشکلی برای ایشان پیش آمده؟
با خنده آرامی گفت: نه، خدا را شکر.
با شوخی پاسخ دادم: خدا را شکر که خوب هستند، پس در این شرایط بعید می دانم با مرخصی موافقت شود!
صدایش را آهستهتر کرد و گفت: دلیلش را میگویم، ولی لطفاً مدیرکل متوجه نشود…
هفتهی آینده یکی از کودکان بیسرپرست و دارای معلولیتِ شیرخوارگاه برای انجام عمل جراحی سختی باید به بیمارستان استان همجوار منتقل شود.
چون این کودک کسی را ندارد تا در بستری, جراحی و دوران نقاهت کنار او باشد، مدیرکل تصمیم گرفته شخصاً همراهش برود و برایش “مادری” کند.
سکوت در ذهنم نشست. عظمت معنای تصمیم او، بیش از هر واژهای در فضا طنین انداخت.
مراسم تمام شده بود؛ در مسیر بازگشت، “دکتر حسینی” پرسید: موضوع مرخصی را پیگیری کردی؟
ماجرا را تعریف کردم.
“دکتر حسینی” با شور دستانش را به هم کوبید، لبخندش پر از غرور بود، گفت: درود، درود بر بانویی که همزمان سه نقشِ مهم مادر، مددکار و مدیر را به زیبایی ایفا میکند.
چشمانش لحظهای خیره شد به دوردست، ادامه داد: در یکی از استانهای مرزی غرب کشور، هم در همین جنگ تحمیلی رمضان، زمانی که برای در امان ماندن از حملات، همهی نوزادان شیرخوارگاه به خانواده های «امین موقت» سپرده شدند، یک کودک بیمار بیپناه ماند. همکار محترم بخش خدمات شیرخوارگاه و همسرش با مهر و سخاوت، سرپرستی موقت آن نوزاد خاص را پذیرفتند و تا پایان دوران خطر، پدر و مادر او شدند.
“دکتر حسینی” در حالی که برای کودکی که پرچم مقدس ایران را از پنجرهی خودروی کناری بیرون گرفته بود، دست تکان داد با لحنی پرشور گفت: واقعاً نمیدانم چرا این “ترامپِ کودککُشِ جنایتکار” خیال میکند میتواند این مردمِ ریشهدارِ و پایِ کارِ ایران را از پا درآورد!
با نگاهی مطمئن ادامه داد: درود بر مردم ایران و درود ویژه بر همکارانِ بهزیستی که فارغ از سمت و عنوان اداری، همه در نقش “مددکارِ ” پایِ کارِ ایران، ایرانی و انسانیت اند.
“دکتر حسینی” رو به من گفت: می دانی، گاهی بزرگترین جلوهی مدیریت، نه در صدور دستور، بلکه در توانایی “مددکار شدن، مادر شدن، پدر شدن، هم درد شدن و…” برای دردمندان است.
پایان خبر/